تبليغاتX
روژین


روژین

موسیقی روح معماری

بنام خدا

اسم عبدالوهاب شهيدي رو حتما شنيدين...  آلبوم " تنها بيا "رو هم حتما گوش دادين. فكر ميكنم خالي از لطف نيست متن شعر رو يكبار با دقت بخونين 


در خلوت شبهاي من تنها بيا . . .

                                         تنها بيا . . .

پيمانه جو، ساغر طلب . . .

آشفته و شيدا بيا

                     تنها بيا. . .

                                  تنها بيا

دور از نگاه اين و آن . . .

آشفته از رشك كسان . . .

از آرزوي من . . .شبي در خلوتم تنها بيا . .  .

                     تنها بيا. . .

                                  تنها بيا

***

دوستان ... شرح پریشانی من گوش کنید

داستان غمِ  پنهانی ِ من گوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش کنید

گفتگوی من و حیرانی من گوش کنید

                                                          شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی

                                                          سوختم ... سوختم ... این سوز نهفتن تا کی

***

روزگاری ... من و دل  ساکن کويـی بودیم

ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

عقل ودین باخته ... دیوا نة رویی بودیم

 بستة سلسلة  سلسله مویی  بودیم

                                                               کس درآن سلسله غیرازمن ودل بند نبود

                                                               یک گرفتار...  از این جمله که هستند ... نبود

***

نرگس غمزه زنش ... این همه بیمار نداشت

سنبل پرشکنش ... هیچ گرفتار نداشت

این همه مشتری  و گرمی بازار نداشت

یوسفی بود ... ولی هیچ خریدار نداشت

                                                                 اول آن کس که خریدار شدش ... من بودم

                                                                 باعث گرمی بازار شدش ... من بودم

 

***

 

عشق من شد سبب خوبی  و رعنایی ا و

داد رسوایی من، شهرت زیبایی ا و

بسکه دادم همه جا شرح دل آرایی ا و

شهر پرگشت زغوغای تماشایی ا و

                                                            این زمان ...  عاشق سرگشته فراوان دارد

                                                            کی سر  و برگ  من  بی سر و سامان دارد ...

*

*

*

*

چاره این است و... ندارم به ازاین رای دگر

که دهم جای دگر ... دل به دل آرای دگر

چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر

برکف پای دگر بوسه زنم ... جای دگر

بعد ازاین رای من این است  و ... همین خواهد بود

من براین هستم و... البته چنین خواهد بود

پیش او یار ِ نو و یار ِ کهن .. هردو یکی است

حرمت مدعی و حرمت من ... هردو یکی است

قول زاغ و غزل مرغ  چمن ... هردو یکی است

نغمه  بلبل و غوغای ِ زغن ... هر دو یکی است

این ندانسته ... که قدرهمه یکسان نبود

زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود

چون چنین است ... پی یار دگر باشم ... به

چند روزی  پی  دلدارِ دگر باشم ... به

عندلیبِ گل ِ رخسارِ دگر باشم  ... به

مرغ خوش نغمه گلزار دگرباشم ... به

نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش

سازم ازتازه جوانان چمن ... ممتازش

                  


واقعا اين شعر رو بارها بخونين....بارها و بارها....و بارها....

موسيقيش رو هم از اينجا بشنوين...                                                               

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 18:5 توسط عبدالله قوامی| |

چرا هر سال بهار با عزاي دل ما مي رسد....

چرا تا هر وقت يه حالي پيدا ميشه كه خوش باشيم...بايد غمي از نو آيد به مبارك بادم...!!

استاد مشكاتيان هم رفت...! به همين راحتي...

ديگه كي پيدا ميشه كه مژده بهار بده...؟

 

كي پيدا ميشه كه دستان و بر آستان جانان بسازه...؟؟

اي خدا...

تو رفتي و دلم غمين شد....

قرين آه آتشين شد...

از آن شبي كه برنگشتي...

جهان كه شادي آفرين بود...

به چشم من غم آفرين شد...

از آن شبي كه برنگشتي...



چي بگم كه غم دلمو سبك كنه....!

امشب همه غم هاي عالم را خبركن....

نه....اينم فايده نداره...

همه شب نالم چون ني....

نه...

چو بوي گل به كجا رفتي...

تنها ماندم....

تنها رفتي...

گريه را به مستي بهانه كردم...

شكوه ها زدست زمانه كردم...

آستين چو از چشم برگرفتم...

سيل خون به دامن روانه كردم...


واقعا براي ايشون همين بس كه تصنيف وطن من رو ساختن و يا اينكه قطعه معروف همنوازي با تار و تكنوازي درپيش درآمد رو در"بياد عارف" نواختن...

روحش شاد و يادش گرامي باد...

بنشین بیادم شبی تر کن از این می لبی که یاد یاران خوش است
یاد اور این خسته را کاین مرغ پر بسته را یاد بهاران خوش است
مرغی که زد ناله ها هر نفس در قفس 
عمری زد از خون دل نقش گل در قفس یاد باد
داد داد عارف با داغ دل زاد
داد ای دل عارف با داغ دل زاد
ای بلبلان چون در این قفس وقت گل رسد زین پاییز یاد ارید
چون بر دمد ان بهار خوش در کنار گل از ما نبز یاد ارید
داد داد عارف با داغ دل زاد
داد ای دل عارف با داغ دل زاد
عارف اگر در عشق گل جان خسته بر باد داد
بر بلبلان درس عاشقی خوش در این چمن یاد داد
گر بایدت دامان گل ای یار ای یار
پروا مکن چون بجان رسد از خود ازار
داد داد عارف با داغ دل زاد
داد ای دل عارف با داغ دل زاد

***

***

باز بانگی از نیستان میرسد
غم به داد غم پرستان میرسد
بشنوید! این شرح هجران بشنوید
با نی نالنده هم دستان شوید
بی شما این نای نالان بی نواست
ای نوا ها از نفسهای شماست
ان نفس کاتش بر انگیزد از ان
ان نفس کاتش از او امد بتان(به شما)
ان نفس کایینه را روشن کند 
ان نفس کاین خاک را گلشن کند
ان نفس کز شوق شور انگیز وی
بر دمد از جان نی صد های و هی

***

ه.الف.سايه

نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 23:18 توسط عبدالله قوامی| |

برگ تحويل مي كند رمضان

بار توديع بر دل اخوان

يار ناديده سير، برفت

دير ننشست،نازنين مهمان

ماه فرخنده روي برپيچيد

وعليك السلام يا رمضان

الوداع اي زمان طاعت و خير

مجلس ذكر و محفل قرآن

مهر فرمان ايزدي بر لب

نفس در بند و ديو در زندان

بلبلي زار زار مي ناليد

بر فراق بهار، وقت خزان

گفتم اندوه مبر كه بازآيد

روز نوروز و گل وريحان

گفت ترسم بقا وفا نكند

ورنه هر سال گل دهد بستان

.....

يارب آندم كه دم فرو بندد

تو نگهدار جوهر ايمان

.....

عيدتون مبارك...



نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 13:11 توسط عبدالله قوامی| |

 

بنام خدا...

واقعا كلام قادر به توصيف بعضي چيزا نيست.فقط ميشه حسش كرد...يكي از اونها هم استاد شجريانه،اين آقا انقدر با مردمش همراهه،انقدر توي متن مردمه كه حس ميكني توي تمام لحظه ها همه جا با همه ست...اينه اون رسالت هنر كه يه انسان رو انقدر از قيد و بند دنيا رها ميكنه..

يكي ديگه از تفاوتهايي كه ايشون رو از باقي هنرمندان هم عصر و شايد متقدمين و متاخرين اين عرصه،جدا ميكنه،بينش عميق در ادبيات،مناسب خواني و انتخاب صحيح زمينه موسيقي و بستر اجراي كاز هست.اگر دقت بفرمائيد به آثار رزمي وحماسي اوايل انقلاب كه عمدتاً با نام چاووش عرضه شدن،همين الان هم قادر به درك اون حس و شور انقلابي ميشيم، ولي حزني كه الان در اين اثر هست اشاره داره به....

بگذريم...

زبان آتش يا تفنگت را زمين بگذار اثر تازه اين مرد ماندگار ايران زمين هستش كه ساخته خود ايشون و با تنظيم آقاي درخشاني گرانقدر اجرا شده...شعرش رو ظاهراً از آثار مرحوم مشيري انتخاب كردن...بخونين و بشنوين...

 

تفنگت را زمين بگذار

که من بيزارم از ديدار اين خونبارِ ناهنجار

تفنگ دست تو يعنی زبانِ آتش و آهن

من اما پيش اين اهريمنی ابزارِ بنيان کن

ندارم جز زبان دل ، دلی لبريز ز مهر تو ،

تو ای با دوستی دشمن !

زبان آتش و آهن

زبان خشم و خونريزی ست

زبان قهرِ چنگيزی ست

بيا ، بنشين ، بگو ، بشنو سخن، شايد

فروغِ آدميت راه در قلب تو بگشايد

برادر گر که می خوانی مرا، بنشين برادروار

تفنگت را زمين بگذار،

تفنگت را زمين بگذار تا از جسم تو

اين ديوِ انسان کش برون آيد.

تو از آيين انسانی چه می دانی ؟

اگر جان را خدا داده ست

چرا بايد تو بستانی ؟

چرا بايد که با يک لحظه غفلت ، اين برادر را

به خاک و خون بغلطانی ؟

گرفتم در همه احوال حق گويی و حق جويی

و حق با توست ،

ولی حق را برادر جان به زور اين زبان نافهمِ آتشبار

نبايد جست !

اگر اين بار شد وجدان خواب آلوده ات بيدار

تفنگت را زمين بگذار

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 14:15 توسط عبدالله قوامی| |

ترانه خيلي زيبائيه....

متنش رو هم در ادامه مطلب گذاشتم...فكر نميكنم اشتباه باشه...

خيلي خاطره انگيزه...و ظريفه...حتما بخونين و بشنوين...

Love is all


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 0:49 توسط عبدالله قوامی| |


 

موسیقی ایرانی مشتمل بر7 دستگاه و 5 آواز می باشد . دستگاه (که در قدیم مقام نیز نامیده شده است)به نغمه ها وآهنگ هایی مخصوص اطلاق می شود که همگی دارای ساختار کلی یکسان هستند. آوازها قطعات
کو چکی هستند که درگام دستگاه است ولی
تونیک متفاوتی دارند.


ناگفته پیداست جملات بالا ، تعاریفی موهوم و گنگ هستند که معنای خاصی رادرذهن متبادر نمی کنند. علت را باید دراین جستجو کرد که اولاً واژه های «دستگاه » و «آواز»در موسیقی ایرانی در معانی مختلف – و حتی متضاد – بکار رفته اند و هیچگاه تعریف جامعی از آنها صورت نگرفته است. تنها در اواخر قرن گذشته و اوایل قرن حاضر بود که به پایمردی علینقی وزیری و شاگردانش موسیقی ایرانی شکلی علمی به خود گرفت .


از آنجا که «هرجا زبان از بیان قاصرآید،موسیقی متولد می شود»، نمی توان روح و حال و هوای موسیقی را نوشت،با این حال این مقاله برآن است تا موسیقی ایرانی را بسیار ساده شرح دهد .


مایه یا تونالیته بستری است که یک آهنگ روی آن اجرا می شود . در هرتنالیته یک نت نسبت به دیگر نت ها حالت برتری دارد و شنونده به طورطبیعی توالی رسیدن به این نت راحتی می تواند پیش بینی کند .به این نت تونیک (TONIC) می گویند. تفاوت فرکانس وفاصله دیگر نت ها نسبت به این نت مقایسه می شود وبا عنوان درجه بیان می شود به عنوان مثال نت دوم بعد ازتونیک ،درجه دوم نامیده می شود .


بطور کلی درموسیقی غربی دو تونالیته ی بسیار کلی داریم : ماژور و مینور  .اما تنوع تونالیتها درموسیقی ایرانی بیشتر بوده و در واقع همان دستگاه ها و آوازها را تشکیل می دهند. حال به تشریح این تونالیته های ایرانی می پردازیم . موسیقی ایرانی دارای 7 دستگاه و5 آواز است...

 

دستگاه ها:     1)شور؛ 2)سه گاه؛ 3) چها رگاه 4)همایون ؛ 5) ماهور؛ 6) نوا؛ 7) راست پنجگاه

 

آوازها :           1)دشتی ،2) ابوعطا ،3) بیات ترک ، 4) افشاری ، 5)بیات اصفهان

 

 

شور

دستگاهی بسیار قدیمی است و مبنای بیشتر موسیقی های محلی در ایلها بشمار می رود و متعلقات بسیاری دارد. ابوعطا،دشتی،بیات ترک و افشاری ریشه درشوردارند. شور بزرگترین وجامع ترین دستگاه موسیقی ایرانی است. اگر مینور تئوریک رادر موسیقی غربی در نظر بگیرید و فاصله ی دوم آن را ربع پرده پایین بیاوریم،تونالیته شورایجاد می شود. دراثر همین تفاوت اندک،تغییری بسیار شگرف در تونالیته ایجاد
می شود. روح کلی حاکم بر شور حزن و اندوه و غم بسیار است. تا آنجا که مرحوم
روح الله خالقی معتقد است: «کدام ایرانی است که شور را بشنود و نوای غم انگیز آن را درک نکند؟» تصنیف کاروان اثر علی تجویدی درهمین تونالیته است. اگر فاصله ی دوم در مینور تئوریک را نيم پرده پایین بیاوریم ،شور کلاسیک خلق می شود .
شور امیر(ؤ)اف نمونه ای ازاین سبک خاص است .

 

سه گاه

دستگاهی است حزن انگیز درعین اینکه می توان آن راشاد تصور نمود وبیشتر برای بیان اندوهی که به شادی می گراید استفاده می شود. اگر درتونالیته ی ماژور فاصله ی سوم و هفتم را ربع پرده پایین بیاوریم ،تونالیته ی سه گاه به وجود می آید.


چهارگاه

ویژگی بارز دستگاه چهارگاه روحیات مختلف و حتی متناقض آن می باشد؛ درعین اندوه ،می تواند بسیارشاد هم باشد؛ ضمن اینکه روحیات وحالات میهنی و سلحشوری و جنگ آوری درآن به خوبی نمایان است،‌تا آنجا که نقالان قدیم، اشعار شاهنامه را دراین مایه می خوانده اند. درتعزیه ی سنتی ایران نیز هر نقشی دستگاه و آواز مخصوص به خود داشته است. ((حضرت عباس باید چهارگاه بخواند )) تصنیف «مبارک باد »هم که زینت بخش مجالس ازدواج ایرانیان است – که قطعاً هیچگاه جایگزینی نخواهد یافت – درهمین مایه است .اگر درمینور هارمونیک، فاصله ی پنجم را تونیک قراردهیم و فاصله ی چهارم را – که حالا نسبت به تونیک جدید فاصله ی هفتم می شودنیم پرده بالا بیاوریم ، مایه ی اصلی چهار گاه بوجود آمده است .

همايون

دستگاهی بسیار دلنشین که نه حزن واندوه شور را دارد ونه فرح بخشی ماهور را. همایون بعد ازشور، یکی ازوسیع ترین دستگاههای ایرانی است که بیات اصفهان متعلق به همین تونالیته است .
برای کسانی که موسیقی ایرانی را به طور کاملاً حرفه ای دنبال نکرده باشد،تفکیک همایون ازبیات اصفهان بسیار دشوار است،زیرا هردو از لحاظ فواصل منطبق بر مینور هارمونیک در موسیقی مغرب زمین می باشند . ازاین رو بسیار زیبا می توان آن را طبق اصول علمی هارمونیزه کرد . آهنگ فولکلور «دختر بویراحمدی » نمونه ی خوبی ازگوشه ی شوشتری دستگاه همایون است .


 
ماهور

احساس شجاعت، شادی و امیدواری و پیشرفت در زندگی در آن نمایان است. با وجود شباهت بسیار زیاد وانطباق بر مایه ی ماژور در موسیقی غربی، ازلحاظ حس و حال بسیار متفاوت است و باید اعتراف کرد ازلحاظ شاد بودن، به پای ماژور نمی رسد .علت هم مشخص است؛ روح غم واندوه حاکم برکل موسیقی ایران،این دستگاه راهم شامل می شود . تصنیف زیبای مرغ سحر ،اثر مرتضی نی داوود با شعر زیبای ملک الشعرای بهار نمونه ی بسیار خوبی برای ماهوراست .


نوا

فواصل و درجات دستگاه نوا با شور مشابه است و فقط نت اصلی آن با دستگاه وتونالیته ی شورفرق دارد . شباهت بسیار زیاد آن به شور ، تشخیص و تمیز آن دو را ازهم مشکل می سازد .

 

راست پنجگاه

یکی از قدیمی ترین دستگاه های ایرانی است. بنظر می رسد اصل ومنشأ آن به زمان ساسانیان برسد .
می توان گفت دستگاهی کاملاً ایرانی است. خصوصیات
این دستگاه به ماهور شباهت بسیاردارد. درواقع ترکیبی است ازچنددستگاه مختلف وبه همین دلیل «پنجگاه » نام دارد. حتی نوازندگان سازهای ایرانی نیز بایستی احتیاط کامل را به خرج دهند تا وارد ماهور نشوند و این خود دلیلی است برشباهت بسیار این دو.


 آوازدشتی

 یکی ازنغمه های دستگاه شور است که خود استقلال نیمه کاملی دارد. بسیاری ازآهنگ های نوین ایرانی ونیز بسیاری ازملودی های پاپ دراین تونالیته اجرا شده اند . روحیات متفاوت دشتی ازخصوصیات آن است . شدت حزن آن به پای شور نمی رسد و به نوعی شادتر است . ازلحاظ ساختاری شبیه به شور است. ساخته شدن برخی تصنیف ها و آهنگ ها دراین نغمه ، باعث شده روحیات میهنی نیزبه ذهن متبادر شود . ازمعروف ترین این آهنگ ها «ای ایران» اثر مرحوم روح الله خاتمی با شعری ازحسین گل گلاب وسرود «ای وطن » ساخته ی علینقی وزیری می باشند .

 

 


ابوعطا

به آن «سارنگ يا سارنج » و یا  «دستان عرب » نیز می گویند. آوازی است بازاری که میان توده ی مردم رواج کامل دارد. ازلحاظ ساختاری شبیه به شور است وتنها تفاوت آن در توقف مکرر روی درجه ی چهارم ودوم است .

بيات ترك

بسیار یکنواخت وعامه پسند است و در میان مردم رواج دارد. عارف قزوینی آن را «بیات زندی » نیزخوانده است . اگر درگام ماژور فاصله ی سوم را ربع پرده بم کنیم، مایه ی بیات ترک بدست می آید که تفاوت آن با سه گاه در توقف زیاد در بیات ترک برروی درجات چهارم و سوم است که همین توقف ها حال و هوای متفاوت بیات ترک از سه گاه را باعث می شود. ازلحاظ محتوای غم و شادی ، بیشتر به سمت شادی وگشادگی خاطر سوق دارد تا به غم. به نوعی بعد ازماهور از شادترین دستگاههای ایران است . اذان بیات ترک باصدای مرحوم
آقای مؤ ذن زاده اردبيلي  
معروفترين اذان در ايران است كه لطف و حال وهواي خاصي دارد.

 

 

 

 

 

افشاري

آوازی است از دستگاه شورکه نغمه های دردناک دارد. گام آن به سه گاه نزدیکتر از شور است .بدین ترتیب که اگر درجه ی هفتم مایه ی ماژور را ربع پرده بم کنیم توانسته ایم به حال وهوای کلی حاکم برافشاری پی ببریم .

بيات اصفهان

نام گوشه ای است دردستگاه همایون که به علت گستردگی زیاد به صورت یک دستگاه در آمده است . فاصلة چهارم دستگاه همایون ،نت تونیک برای بیات اصفهان است. به عبارت بهتر اگر مینور هارمونیک را به مثابه ی بیات اصفهان بگیریم ،فاصله ی پنجم آن تونیک برای دستگاه همایون است و این نکته شباهت فوق العاده ی دو دستگاه را می رساند. پیش در آمد اصفهان ساخته ی مرتضی نی داوود یکی اززیباترین نغمه هایی است که دراین مایه ساخته شده است و مرحوم مرتضی حنانه تنظیمی بسیار زیبا از آن برای تیتراژ سریال هزاردستان ساخته وپرداخته کرده است. همچنین تصنیف «تابهار دلنشین» و «بوی جوی مولیان» اثرروح الله خالقی نمونه های زیبایی ازاین مایه ی دلنشین موسیقی ایرانی هستند .

 

همانطورکه اشاره شد ازلحاظ علمی ، دستگاه ماهور و راست پنجگانه باهم ونیز دستگاه شور ونوا یکی است . همایون و اصفهان نیزبایک اختلاف کوچک یکسان اند  .همایون و اصفهان منطبق برمایه ی مینور هارمونیک هستند و ماهور و راست پنجگانه برتنالیته ی ماژور .پس موسیقی ایرانی دارای سه تونالیته اضافی
«شور، سه گاه ، چهار گاه » است ک
ه در موسيقي غرب، وجود ندارد. تغییرمایه یا تونالیته (MODULATION) درموسیقی ایرانی بسیار زیاد به چشم می خورد .بعضی از این تغییر مایه ها با عنوان گوشه، دربسیاری ازدستگاه های ایرانی جایگاه ثابتی دارند، مانند گوشه ی دلکش یاشکسته ی ماهور دردستگاه ماهور . نکته ی دیگری که باید بدان اشاره کرد علائم ونت های عرضی خارج ازمحدوده ی معمول گام است که به کرات درملودی های ایرانی دیده می شود  و به دلیل همین تغییر مایه های زیاد و نیز وجود نت های عرضی فراوان موسیقی ایرانی راچندان نمی توان تئوریزه وفرمول بندی کرد . درنتیجه تاکید بیشترموسیقیدانهای ایرانی بر کنتر پوان است نه هارموني.

نکته ی آخر اینکه ، همانطور که اشاره شد، غم و اندوه و حزن، بستر بسیاری-  یا تمام – ازدستگاه های موسیقی ایرانی است . علت هم آشکاراست . ملتی که در طول تاریخ خود، هیچگاه روی خوشبختی ، آسایش وامنیت راندیده، ملتی که مدام تحت فشار وحمله های وحشیانه مغول وترک وعرب و... بوده ،ذاتاً نمی تواند موسیقی غیر ازاین داشته باشد .

 

 

 

 

اين مطلب رو واقعا يادم نيست چه كسي برام فرستاده يا در كجا ديدم يا خوندم...واقعا يادم نيست...

ولي از نويسنده فرهيخته ي اين مطلب ممنونم كه با قلمي شيوا و روان،انقدر زيبا تعاريف اساسي موسيقي ايران رو قلمي كردند.

نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 0:36 توسط عبدالله قوامی| |

اين هم نوعي از موسيقيه...

ببينيم...!!

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 23:24 توسط عبدالله قوامی| |

امروز روز خوبيه ....شكر خداي متعال...

دوستان ارزشمند جديدم رو معرفي ميكنم...

وبلاگ يك معمار

معماري ايران

معماري و شهرسازي



نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 12:28 توسط عبدالله قوامی| |

      

      اینكه چقدر معماری با موسیقی رابطه دارد همین بس كه گفته اند : معماری موسیقی جامد است . همان موسیقی است كه در عالم غیر مادی جریان دارد و معماری ایرانی مصداق بارز و عینی  در جهان مادی  دستگاهها و نغمه های موسیقی ایرانی است . اگر به فضاهای معماری ایرانی قدیم گذاشته باشید حتما به راز جاودانگی و سحر انگیزی این فضا ها اقرار میكنید چگونه می توان در چهار باغ قدم زد و از فضای جاودوگرانه ان سخنی به میان نیاورد چگونه می توان نقش جهان را دید در آن زندگی كرد و روح آدمی در آن به پرواز در آید بی آنكه نغمه خوشی از عالم ملكوت را در گوش ما زمزمه كند میسر نیست مگر میتوان گوشه لیلی و مجنون موسیقی ایران را شنید و عینیت آن را مقبره مشتاق علی شاه را در كرمان از خاطر برد . یا مگر می شود چهار مضراب موسیقی ایرانی را شنید و از كتابخانه مركزی كرمان را از خاطر كنار گذاشت . مگر می شود تیمچه امیر چخماق را در یزد را فراموش كرد.و راست پنجگاه را نشنویم . آیا رنگ را در مقبره سعدی نمی توانید شنایش كنید ؟

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی

                                                   كه هنوز من نبودم كه تو دلم نشستی

مگر میشود موسیقی عرفانی ایران را شنید ( دستگاه نوا) و مقبره شاه نعمت الله ولی در كرمان  را از خاطر برد. مگر میشود ماهور را شنید و از خانه بوجردیها در كاشان و باغ شاهزاده در كرمان یادی نكرد؟

 

مگر میشود آلبوم گلپونه های  زنده یاد ایرج بسطامی را شنید و ازتاریخ نگار ویران شده : ارگ بم را در خاطر تداعی نكرد ؟

چگونه است كه حمام ابراهیم خان را در كرمان می بینیم و از بیات اصفهان را نشنید.

چگونه است كه باغ ارم را می بینیم و گوشه نغمه در آواز افشاری را از یاد می بریم . ؟؟؟

ویا چگونه است كه از گنبد ساطانیه  یادی بكنیم و دستگاه سه گاه را زمزمه نكنیم .

 ویا تخت جمشید را از یاد ببریم و دستگاه همایون را هم از یاد ببریم. چگونه است ؟

اما از هر چه بگذریم از دستگاه شور مادر دستگاههای مویسقی ایران نمی توان گذشت همان شوری كه از پنجه و تار جلیل شهناز می چكدباید شنید و دید .: ز سردر بازار قیصریه كه وارد میدان می شوید اگر با موسیقی ایران آشنا باشید احساس مس كنید كه دستگاه شور را برای شما زمزمه میكند اول طاقنماهای موزون را میبینید و این در آمد شور است كه در چند پرده نزدیك به هم نواخته میشود آرام آرام پیش می روید تا به عالی قاپو می رسیم كه همان شهناز است بعد به زیر افكن و قرود می آید و میرسد به مسجد شاه كه همان گوشه اوج است و بعد مسجد شیخ لطف الله كه گوشه سلمك را تداعی میكند تا دوباره میرسد به سر در قیصریه .

در ست است كه ما معمار هستیم نه مویسقیدان یا آواز خوان ولی معماری كه تاریخ – موسیقی – فلسفه- عرفان- ریاضیات نداند حقیر در معمار بودنش شك دارد . وباید صدای مخملین استاد غلامحسین بنان – تاج اصفهانی – كوروس سرهنگ زاده- قله آواز ایران استاد محمدرضا شجریان – شهرام ناظری- زنده یاد بسطامی- ایرج- گلپا و ... را شنید  . هنوز می توان با تار جلیل شهناز عاشق شد . هنوز پیانو جواد معروفی سحر انگیز است . سنتور فرامرزپایور  هنوز رقصان و نالان است . و هنوز می توان عاشق پیشگی را از ویلن پرویز یاحقی را آموخت .

موسیقی ایرانی را باید شنید همانطور كه معماری ایرانی را باید دید و بعد به قضاوت نشست.

بی شك یكی ار عمده دلایل سحر انگیزی فضاهای ایرانی همین پیوند با موسیقی است   .

 

مطالب عيناً از وبلاگ وزين معماري وشهرسازي  نقل شده است.

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 12:3 توسط عبدالله قوامی| |

سلام...

ميخام زيره به كرمان ببرم.

در زير اسم چندتا از وبلاگ هاي مجعول و مجهول!!!!رو آوردم...نه كه هيچكس نميشناسه...گفتم من بگم يه كم معروف شن!!؟؟

از شوخي گذشته...بايد بگم دوستان بسيار هنرمند و باصفايي هستن كه تمام هم و غمشون موسيقي و اصلاً نوع هنره..خيلي خوشحالم كه اينچنين كساني هنوزم هستن و با عشق تمام وبدون هيچگونه چشم داشتي، كار ميكنن..و سعيشون اعتلاي سطح سليقه شنيداري مردمه...

وبلاگعاشقانه

وبلاگ شب زنده ها

وبلاگ دل زنده ها

وبلاگ موسيقي شرق

وبلاگ خوشنوازان

وبلاگ آرشيو موسيقي

وبلاگ زرياب

وبلاگ دانلود بهترين آهنگهاي باكلام و بيكلام

نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 11:4 توسط عبدالله قوامی| |

بنام خدا....
سلام....
چند وقتی هست که بخاطر حال وهوای حاکم بر کشور،دست و دلم به هیچ کاری نمی رفت.ولی خب....چه میشه کرد...با خودم گفتم بهترین کار واسه خلاصی ازین وضعیت همون دوای همشگیه دردهاست ...موسیقی...
مجموعه ای که خواهید شنید برگرفته از آثار دیوان نوازان(باغلاما) ترک هستش...14 قطعه است به حجم تقریبی 50MB...
دلنشینه...بشنوین....
http://www.4shared.com/file/128368676/dc9b1de8/Divan_sel.html
نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 23:14 توسط عبدالله قوامی| |

کمی خبر خوش

فقط کمی

تا عشق ، نفرت را از میان بردارد

کمی خبرهای خوش

من برای زنده ماندن

فقط کمی خبرهای خوش می خواهم

آن ماری

***

يک عمر به اشتباه دعوا کردیم

شیطان و من و گناه دعوا کردیم

آدم شده بودم و نمی دانستم

عمری سر یک کلاه دعوا کردیم

***

انگار که در سرم تکاپویی هست

آشفتگی و شور و هیاهویی هست

چندی است که سخت از خودم می ترسم

در جیب کتم همیشه چاقویی هست

***

عاشق نشدیم کار نیکی بکنیم

یا اینکه گناه شیک و پیکی بکنیم

عاشق شده ایم تا بدانند همه

ما هم بلدیم جیک جیکی بکنیم

***

نشستم بی صدا هی گریه کردم

نمی دانم کجا ، کی گریه کردم

همین اندازه می دانم تو رفتی

من از خرداد تا دی گریه کردم

***

برگرفته از  انجیل به روایت جلیل مجموعه رباعی جلیل صفربیگی

نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 12:59 توسط عبدالله قوامی| |

رنگ در رنگ و ...

به هر رنگ هزارانش دل...

نغمه در نغمه ...

و هر نغمه به ياد ياران...

                                                           قيچك كولي كوك است در اين تنگي عصر...

 

راست در پرده اندوه و مقام باران

ميزند بي اينكه نگاهي فكند بر چپ و راست

رفته از دست و درافتاده زمستي از پاي

                                                                          قيچك كولي كوك است در اين تنگي عصر...

 

رعد را عربده بگسسته

                                 ولي پيوسته قيچك كولي در همهمه اي

                                                                                               هاياهاي...هاياهاي

                                                                               

                                                                                قيچك كولي كوك است در اين تنگي عصر...

 

پرده ديگر مكن و راه مگردان كولي...

هم مگر همره اين زخمه تند كنم...

دلي از گريه سبكبار در اين تنگ غروب...

 

                                             قيچك كولي كوك است در اين تنگي عصر..

                                                                                    در اين تنگي عصر...                                                                                                                   در اين تنگي عصر..

 

نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 11:43 توسط عبدالله قوامی| |

باءي ذنب قتلت ....!!!

از خون جوانان وطن ....

نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 14:20 توسط عبدالله قوامی| |

اي خطه ايران مهين اي وطن من 

اي گشته به مهر تو عجين جان و تن من

دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نيست

اي باغ و گل و لاله و سرو سمن من

تا هست كنار تو پر از لشگر دشمن

هرگز نشود خالي از دل محن من

دردا و دريغا كه چنان گشتي بي برگ

كز بافته خويش نداري كفن من

امروز همي گويم با محنت بسيار

دردا و دريغا وطن من ... وطن من ... وطن من...

نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 12:51 توسط عبدالله قوامی| |


رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند...

چنان نماند،چنين نيز هم نخواهد ماند...

چو پرده دار به شمشير ميزند همه را...

كسي مقيم حريم حرم نخواهد ماند...

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 11:47 توسط عبدالله قوامی| |

سرمشقهاي آب ، بابا يادمان رفت
رسم نوشتن با قلمها يادمان رفت
گل كردن لبخندهاي همكلاسي ؛
با يك نگاه ساده حتي يادمان رفت،
ترس از معلم ، حل تمرين پاي تخته،
آن زنگهاي بي كلك را يادمان رفت...
راه فرار از مشقهاي توي خانه ؛
اي واي ننوشتيم آقا ، يادمان رفت،
آن روزها را آنقدر شوخي گرفتيم؛
جديت "تصميم كبري" يادمان رفت،
شعر"خداي مهربان" را حفظ كرديم،
يادش به خير اما خدا را يادمان رفت،
در گوشمان خواندند رسم آدميت،
آن حرفها را زود اما يادمان رفت...
فردا چكاره ميشوي ؟ موضوع انشاء،
ساده نوشتيم آنقدر تا يادمان رفت؛
ديروز تكليف ، آب ،بابا بود و خط خورد؛
تكليف فردا ، نان و بابا ، يادمان رفت...
حسين جعفر زاد

نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 8:9 توسط عبدالله قوامی| |

درس معلم


در کلاس روزگار
درسهای گونه گونه هست
درس دست یافتن به آب و نان
درس زیستن کنار این و آن
درس مهر
درس قهر
درس آشنا شدن
درس با سرشک غم ز هم جدا شدن
در کنار این معلمان و درسها
در کنار نمره های صفر و نمره های بیست
یک معلم بزرگ نیز
در تمام لحظه ها تمام عمر
در کلاس هست و در کلاس نیست
نام اوست : مرگ
و آنچه را که درس می دهد
زندگی است ...
فریدون مشیری

نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:36 توسط عبدالله قوامی| |

بنام خدا...

سلام...

تاحالا فکر کردین چرا میگن اردیبهشت ماه جلالی؟؟

بهتره یه سر به ولایت ما بزنین...خرم آباد....هم خرم،هم آباد...بهشت برینه....لرستان...

نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:36 توسط عبدالله قوامی| |

صبح است ساقیا...قدحی پر شراب کن...


نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 13:2 توسط عبدالله قوامی| |

باز عاشقت شدم
داشتم آهنگی گوش می‌دادم
که شبیه موهای تو بود ...

مثل یک جعبه جواهر
که در بیابان به دست آدم داده‌اند
نمی‌دانم باهات چکار کنم ...

عباس معروفی



می‌دانی؟
حتا صدای قلبم هم نمی‌آمد
انگار همه‌اش را برای نفس‌هات شمرده باشم
حالا تمام شده بود
...
نه اینکه ترسیده باشم، نه
فقط می‌خواستم بگویم چرا نصف شب پاشدم
و رفتم زیر تخت خوابیدم که خدا مرا
بی تو نبیند ...

عباس معروفی

نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 10:7 توسط عبدالله قوامی| |

بنام خدا

بخت با ما يار است و هماي سعادت پروبال بر بالاي سرهامان به پرواز درآورده و ...استاد منت نهاده و ...نغمه سرايي ميكند...نغمه اي چنان،كه دل اينهمه عاشق،قلب اينهمه مشتاق..تپيدني گرفته كه گوئيا تا ابد ايستادني نخواهد داشت...

خوشحاليم ومشعوف،مغرور و مسرور... و...هرآنچه كه نشان از افتخار وعزت هزاران ساله ايران و ايراني دارد در سينه ها مالامال آكنده است...

.

.

.

سعادتي دست داد و ...بالاخره افتخاري نصيب حقير شد و در يكي از كنسرت هاي امسال گروه شهناز با
استادعزيز،محمدرضا شجريان،اين بي نظير تكرارناپذير،شرف حضور پيدا كردم...سالهاست به عشق ديدن ايشان،روزگار ميگذرانم و آثار ايشان را دنبال ميكنم و هر وقت،هرلحظه،هر آن،چيزي ميآبم كه از قبل،جديدتر و بديع تر است...

كم اند كسانيكه تابه اين حد در كارخود جديت،تسلط و ومهارت آميخته به عشق دارند،و ايشان بيشك عصاره موسيقي ايراني،هويت موسيقي و شالوده بناي تاريخ آواهاي اين مرز وبوم را با خود دارد كه چنين نوايي از
جان و دل سرميدهد...

با ايشان ميتوان آنچه را كه بارها و بارها ديده اي و خوانده اي،از منظري ديگر به تماشا بنشيني...گويي اولين بار است كه مي بيني و مي خواني...بداعت و سحر صدايشان با تو آن ميكند كه نظر عارفان با خاك ...روح تازه به كالبدت مي دمد...

و اين چيزي نيست جز رسالت هنر...هنر ناب...

.

.

.

گفتن از عظمت و زيبايي هنر ايشان از حوزه دانش و اندوخته لغوي اين ناچيز بيرون است،كه بزرگان به شيوايي و رسايي بارها و بارها گفته اند از شيفتگي اين ميراث دار دلسوز مهربان بي نظير بي بديل...وليكن...

يك قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب كـــز هـــر زبـان كه ميشـنـوم نــامكرر است

 

*بي گمان او يگانه مردي است كه نه تنها ميراث اساتيد سلف را در موسيقي سنتي يا بهتر بگوئيم
موسيقي ملي ايران عزيز داشته،بلكه توانسته تحولي بزرگ در موسيقي ملي ايجاد كند.او ستاره اي ست نوراني كه در هيچ شرايطي نور وجلوه اش كمرنگ نگشته است.محبوبيت ايشان منحصر به آواز نيست،
او توانسته با هنر خود و روح بزرگش،انسانيت را به جهان تقديم كند،آواز او فرياد انسانهاي دردمند است،
فرياد انسانيت،فرياد همدردي و همدلي.نغمه هاي شورانگيزش نويد زندگي ميدهد،شور و احساسات در اعماق وجودش موج ميزند و تمام خوبي ها ومهرباني ها را با صداي گرمش تقديم هر شنونده اي ميكند.*

* مهران حبيبي نژاد،از مقدمه كتاب شورترانه*

.

.

.

كنسرت تابستان87 گروه شهناز و استاد محمد رضا شجريان،در دوبخش اجرا شد.

بخش اول؛ در دستگاه همايون و با عنوان "رندان مست"

- با پيش درآمدي ساخته مجيد درخشاني(با اجرايي قوي و هنرمندانه،حال و فضايي چنان وهم انگيز و رويايي ايجاد كرد كه مبهوت و حيرت زده مانديم كه اين نواها،چگونه رنگ مي سازند)_ زنگ شتر برگرفته از رديف ميرزا عبدالله _ ساز وآواز با شعري از حافظ (صداي استاد كه طنين انداز شد،نفس
مي كشيديم؟ ) _تصنيف "چشم ياري" ساخته استاد و تنظيم مجيد درخشاني _ ادامه ساز و آواز _ تصنيف "باد صبا" ساخته حسام السلطنه مراد و تنظيم مجيد درخشاني _ آواز در شوشتري _ چهار مضراب بيداد از مجيد درخشاني _ ساز و آواز با غزلي از سعدي _ تصنيف "رندان مست"( در عين آشنايي كامل با رفتار موسيقيايي استاد و زندگي در گردنه هاي پر پيچ و خم همايون وبيداد و شوشتري، غافلگير اينهمه ذوق و زيركي در اجرا شديم ...)

بخش دوم؛ در دستگاه شور و با عنوان "مرغ خوشخوان"

- با پيش درآمدي از استاد و تنظيم مجيد درخشاني (غم آنقدر دارم كه ...)_ ساز و آواز با غزل حافظ _ تصنيف "پيام نسيم" (اين قطعه را تا بحال بيش از صد مرتبه شنيده ام ولي بازهم ...)_ ادامه ساز و آواز _ چهار مضراب ساخته استاد وتنظيم مجيد درخشاني (شوري به پا شد...) _ آواز مثنوي _ تصنيف " مرغ خوشخوان" (...و انهمه مهارت در انتخاب شعر...)

.

.

.

اهالي سينما مي گويند موقع ديدن يك اثر سينمايي هرآنچه كه در قاب جادويي هست عنصر سينمايي ست و ارزش بودن در آن چارچوب را دارد كه وجود داشته... وصرف وجود شيء در كادر،براي پر كردن منظر چشم نيست...

اين قانون براي اجراهاي استاد نيز صادق است. از آنجاييكه ايشان علاوه بر موسيقي،در خوشنويسي،
پرورش گل و گياه،قرائت قرآن و ... موصوف به صفت استادي اند (عاشق و رند و نظر بازم و مي گويم فاش...تا بداني كه به چندين هنر آراسته ام ) به حكم نكته سنجي و دقتشان ( تحصيل عشق و رندي آسان نمود اول...آخر بسوخت جانم دركسب اين فضائل ) درانتخاب شعر و دستگاه گرفته تا عناصر موجود در صحنه، وسواس، ريزبيني و فلسفه خاصي دارند كه تمام اجزاء سن را داراي هويت مي كند،يعني كاركرد شيء محدود به كاربرد آن در صحنه نبوده،داراي شخصيتي است كه نبودش به كل كار خدشه وارد ميكند...حال دقت بفرمائيد به تصوير مينياتوري و آن نقش و نگارهاي سبك عراقي و آن رنگ آميزي نشاط انگيز پس زمينه در كنسرت "سخن عشق - غوغاي عشق بازان"در سال 86 و تصوير تاريك و محزون اثر خط استاد يدالله كابلي ( دور گردون گر دو روزي بر مراد ما نرفت/دائماً يكسان نباشد حال دوران،غم مخور ) در كنسرت "رندان مست-مرغ خوشخوان" در سال 87 .

.

.

.

درجايي (فكر ميكنم در اجراي "همنوا بابم" ) ازايشان درمورد همراهي،همگامي و همدلي موسيقي ايشان با مسائل روز پرسيده مي شود،پاسخ مي دهندكه :" ...بهرحال كارهامو اگر بررسي بكنين،مي بينين كه تاريخچه اتفاقات اجتماعي ايران در اين سي ساله دركارهاي من هست...خب ديگران خودشون مي دونن كه چرا گاهي با مردم همآهنگ نيستن،شايد هدف ديگه اي دارن از ارائه كار موسيقي،خب اونها هم تعدادشون اندكه... اما اغلب هنرمندان،هنرمنداني كه واقعا پايبند اصول واخلاق هستن و در پيوند با مردم اند و هدفشان رو ميشناسن، اينها با مردم بودن هميشه،سعي كردن كه با رنج ها،با پيروزي ها،با شكست هاي مردم،هميشه همراه و همخوان باشن."

و اين راز ماندگاري و محبوبيت اين بي نظير تكرارناپذير است.

 

 

برسان باده كه غم روي نمود اي ساقي

اين شبيخون بلا باز چه بود اي ساقي

حاليا عكس دل ماست در آيينه جام

تا چه رنگ آورد اين چرخ كبود اي ساقي

ديدي آن يار كه بستيم صد اميد در او

چون به خون دل ما دست گشود اي ساقي

تشنه خون زمين است فلك و ين مه نو

كهنه داسي ست كه بس كشته درود اي ساقي

بس كه شستيم به خوناب جگر جامه جان

نه ازو تار بجا ماند و نه پود اي ساقي

حق به دست دل من بود كه در معبد عشق

سر به غير تو نيآورد فرود اي ساقي

در فرو بند كه چون سايه در اين خلوت غم

با كسم نيست سر گفت و شنود اي ساقي

(هوشنگ ابتهاج)

 

 

اي مهربانتر از برگ در بوسه هاي باران

بيداري ستاره در چشم جويباران

آيينه نگاهت،پيوند صبح و ساحل

لبخند گاهگاهت،صبح ستاره باران

بآزا كه درهوايت خاموشي جنونم

فريادها برانگيخت از سنگ كوهساران

اي جويبار جاري،زين سايه برگ مگريز

كاين گونه فرصت از كف دادند بيشماران

گفتي به روزگاري مهري نشسته،گفتم

بيرون نميتوان كرد،حتي به روزگاران

بيگانگي ز حد رفت اي آشنا مپرهيز

زين عاشق پشيمان،سرخيل شرمساران

پيش از من و تو بسيار بودند و نقش بستند

ديوار زندگي را زين گونه يادگاران

وين نغمه محبت بعد از من و تو ماند

تا در زمانه باقي است آواز باد و باران

(شفيعي كدكني)

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 8:31 توسط عبدالله قوامی| |




بنام خدا....

سلام بروی ماه همگی....
شعرایی که پایین میخونین مربوط به همون دوتا فایل موسیقی هست که آقای مداحی در دستگاه بیات زند بهمراهی تار خوندن...شعرای قشنگیه...گرچه از نظر ساختار شعر و...چه میدونم عروض و قافیه و ...و این حرفای کلاس بالا!!!!ایرادهایی داشته باشه،ولی یه مصرعشو به تمام دنیا نمیدم....

جای عکس پایین چیزی بنظرم نرسید که در مدح مولا بیارم...



 
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 14:29 توسط عبدالله قوامی| |

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

قاصد آمد دوش از وی، نامه دلبر گرفتم

بهر ایثار رهش،از جان خود دل بر گرفتم

نامه را بوسیدم و بوئیدم وبر سر نهادم

بارها خواندم زسرتا پا و باز از سر گرفتم

تا سحر چون شمع بودم گاه گریان گاه خندان

آخرالامر آستین حائل به چشم تر گرفتم

قوت جبرییل را کردم سئوال از وی همی گفت

هفت شهر عشق را من بر سر شهپر گرفتم

گفتمش یاللعجب،این قوت و قدرت که دادت

گفت از پیرم علی،برهم زن خیبر گرفتم

 

 

این کیه این کیه این کیه این بای بسم الله الرحمن الرحیمه

این کیه این کیه معنیه یا و سین و اصل و حا و میمه

این کیه این کیه نامش به جای نام سبحان العظیمه

این کیه در خلوت و جلوت محمد را امینه

این کیه این کیه راهش به راه حق صراط المستقیمه

این کیه مسند نشین همواره در عرش برینه

این علی عالی اعلی امیرالمومنینه   این علی عالی اعلی امیرالمومنینه

این کیه این کیه مرشد به میکائیل و جبرئیل امینه

این کیه رهبر به عزرائیل واسرافیل و ویله

این کیه این کیه او مستعان و آدم اورا مستعینه

این کیه هم شیث وهم ایوب و ادریس کبیره

این کیه این کیه بر یوسف و بر هود وبریونس معینه

این کیه موسی و عیسی،خضر والیاس آفرینه

این علی عالی اعلی امیرالمومنینه این علی عالی اعلی امیرالمومنینه

این کیه این کیه مونس به صالح،یار داوود خلیله

این کیه با احمد مرسل به اوادني رحیله

این کیه کروبیان را در شفاعت بس دخیله

این کیه بر اولیا و انبیا دائم کفیله

این کیه کاو اسقیا را ساقی اندر سرسبیله

این کیه این کیه رویش جمیل وجه رب العالمینه

این علی عالی اعلی امیر المومنینه این علی عالی اعلی امیر المومنینه

این کیه این کیه اندر دو عالم بی پناهان را پناهه

این کیه کاو نا امیدان را امید و تکیه گاهه

این کیه بیچارگان را چاره ساز و عجز و آهه

این کیه خیل یتیمان را انیس و سوز و آهه

این کیه این کیه بر جمله درویشان هماره خضر راهه

این کیه با جمع مسکینان جلیس و همنشینه

این علی عالی اعلی امیرالمومنینه  این علی عالی اعلی امیرالمومنینه

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 13:51 توسط عبدالله قوامی| |

بنام خدا

عاشق موسیقی ام...روزها و شبهایی رو با موسیقی گذروندم که فرداش یا یه مدت بعدش وقتی بهش فکر میکنم تعجب میکنم که چطور زنده موندم...چطور از پس این فشار سنگینی که توی اون فضا معلق بوده،براومدم...توی این مدتی که خودم کار موسیقی میکنم و ساز میزنم آهنگای کمی ساختم که همه چیزش مال خودم باشه،انگشت شمارن،کمتر از ده تا...ولی قطع به یقیین عرض می کنم خدمتتون،وقتی اثری در حال خلق شدنه،خالقش به زمین پابند نیست،مثه همون فشار(به تعبیر من...انرژی...) توی فضا معلقه،نمیشه توضیحش داد،حالتی ایجاد میشه که از وصفش عاجزم...و فقط باید براتون پیش اومده باشه که درک کنین منظورم چیه....بگذریم....

چهارتا قطعه میذارم که گوش بدین،دوتا دوتا بهم مربوطن،صرف دانلود کردن راحت تر،ازهم جداشون کردم...گوش کنین،قضاوت کنین آیا ممکنه کار انسان اسیر خاک باشه....کار انسان پوشیده در لباس و حجاب جسم باشه...

میگویند در عالم برزخ و حین سوال و جواب موکلان مرگ،حق تعالی(جل و علی) میفرمایند: نواهایی در این عالم آفریدیم،آیا شنیده ای؟
بیشک این 4 قطعه جزئی از اون نواهاست...بشنویم...




نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 13:37 توسط عبدالله قوامی| |


Design By : Night Skin